تبليغاتX
روزمرگی - ریّق - فیّق

روزمرگی

عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار - تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت

 

با دوستم رفتیم خونه ببینیم یه هفتاد میلیون ( ناقابل ) کم دارم. به دوستم که خونه رو معرفی کرده میگم : نه نمیشه ۷۰ کسر دارم.

همچین در اِند مرام میگه : غمت نباشه داداش ! نمیرن رفقا ! بالاخره یه چار تا رفیق مث ما داری. نمیزاریم کم بیاری !

رو کردم بهش گفتم : آخه دیوث اُدمه ای تو خودت الان ۵ ماهه که یک و نیم به من بدهکاری !

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط آسِت  |